|
|
|
|||||||||
|
||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 16:56 توسط محمد
|
|
||||||||||
|
|
|
|||||||||
|
||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 16:38 توسط محمد
|
|
||||||||||
|
|
|
|
|
باسمه تعالی سلام علیکم يكي از رفقا سوالي فرموده بودند که کاروان حسینی علیه السلام در اربعین به کربلا رفتند یا نه ؟ كه جوابشان را نوشتم گفتم بد نيست شما هم ببينيد در جواب حضرت عالی باید عرض کنم: روال منطقی و به دور از تعصب بحث این است: قول و فعل و تقریر معصوم علیه السلام حجت است و برای نقل آن باید دلیل قطعی (اعم از قطع بنفسه یا ظن معتبروبا پشتوانه قطع) پس برای گفتن اینکه ایشان کاری کردهاند یا چیزی فرموده اند باید دلیل آورد همیشه اثبات وجود دلیل نیاز دارد وعدم(که خلاف وجود است)نیازی به دلیل ندارد خلاصه و نتیجه آنچه تا به حال ما در ادله قائلین به بازگشت کاروان حسینی علیه السلام دیدیم این است که: 1-برخی ادله باطل است من اصله (مثل اینکه :دل می گوید اهل بیت خدا حافظی نکرده بودند یا حضرت زینب سلام الله علیها بي امام عليه السلام طاقت نمي آوردند و...اينها دليل نيست و در نهايت استحسان مي باشد و باطل .چون اولا دليل بايد قطعي باشد وثانيا اگر اين باشد اهل بيت عليهم السلام مي بايست در كربلا سكني مي گزيدند و به مدينه نمي رفتندو...) 2-برخی ادله قاصراز اثبات مطلوب است اعنی:غالب ادله به دنبال اثبات امکان باز گشت کاروان به کربلا هستند.در حالي كهوقوع دليل بر امكان است ولا عكس (امكان دارد كه دليل نمي شود كه انجام شده) 3-زمانهائي كه براي فاصله بين شام و كوفه زير 10 روز نقل شدهبر فرض صحت اولا بسيار نادر(كمتر از تعداد انگشتان دست)است و ثانيا براي پيك هاي آموزش ديده اي است كه با اسبان بسيار سريع اين راه را شبانه روز مي پيمودند ودر ضمن اسبان خود را بين راه تعويض مي كردند وحتي براي آب و غذاي اسبان توقف نمي كردند ولي اين كاروان با شتر و زن و بچه بودند (خود مقايسه كنيد سرعت چاپاران چابك سوار را با شتران و زن وبچه ) ادله ای هم برای منکرین موجود است که بعدا ذکر می شود(مثل اینکه راه کربلا و مدینه از شام جدا می شود و اتفاقا درست ۱۸۰درجه تفاوت می کند) 4-...مطلب را اگر خداوند بخواهد ادامه مي دهيم الان كار دارم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 19:58 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتاری از رهبر انقلاب در سال 68
درسي كه اربعين به ما ميدهد
متن زیر بخشی از بیانات رهبر انقلاب در در جمع اعضاء جمعيت هلال احمر، مسؤولين بنياد شهيد و اقشار مختلف مردم به تاریخ 29 شهریور ماه سال 68 است. به گزارش رجانیوز، حضرت آیت الله خامنهای در این گفتار به تبیین مأموریت مهم خاندان سیدالشهدا(ع) پس از واقعه عاشورا پرداخته و تأکید میکنند مهمترین درس اربعین، زنده نگهداشتن یاد و حقیقت شهادت است. امروز، بهمناسبت نزديك شدن به شب اربعين حضرت سيدالشهداء (عليهالصلاهوالسلام) كه ارتباط تام و تمامي با همين تلاش با ارزشي كه در روزگار ما براي احياي ياد و نام شهيدان انجام ميگيرد، دارد، مطالبي را مطرح ميكنم. اساسا اهميت اربعين در آن است كه در اين روز، با تدبير الهي خاندان پيامبر(ص)، ياد نهضت حسيني براي هميشه جاودانه شد و اين كار پايهگذاري گرديد. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلي، در حوادث گوناگون ـاز قبيل شهادت حسينبنعلي(عليهالسلام) در عاشوراـ به حفظ ياد و آثار شهادت كمر نبندند، نسلهاي بعد، از دستاورد شهادت استفادهي زيادي نخواهند برد. درست است كه خداي متعال، شهدا را در همين دنيا هم زنده نگه ميدارد و شهيد به طور قهري در تاريخ و ياد مردم ماندگار است؛ اما ابزار طبيعييي كه خداي متعال براي اين كار ـمثل همهي كارهاـ قرار داده است، همين چيزي است كه در اختيار و ارادهي ماست. ما هستيم كه با تصميم درست و بجا، ميتوانيم ياد شهدا و خاطره و فلسفهي شهادت را احيا كنيم و زنده نگهداريم. اگر زينبكبري (سلاماللهعليها) و امام سجاد (صلواتاللهعليه) در طول آن روزهاي اسارت -چه در همان عصر عاشورا در كربلا و چه در روزهاي بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام وبعد از آن در زيارت كربلا و بعد عزيمت به مدينه و سپس در طول سالهاي متمادي كه اين بزرگواران زنده ماندندـ مجاهدات و تبيين و افشاگري نكرده بودند و حقيقت فلسفهي عاشورا و هدف حسينبنعلي و ظلم دشمن را بيان نميكردند، واقعهي عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقي نميماند. چرا امام صادق(عليهالصلاهوالسلام) ـطبق روايتـ فرمودند كه هر كس يك بيت شعر دربارهي حادثهي عاشورا بگويد و كساني را با آن بيت شعر بگرياند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد؟ چون تمام دستگاههاي تبليغاتي، براي منزوي كردن و در ظلمت نگهداشتن مسألهي عاشورا و كلاً مسئلهي اهلبيت، تجهيز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضيه چه بود. تبليغ، اينگونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاي ظالم و ستمگر، حداكثر استفاده را از تبليغات دروغ و مغرضانه و شيطنتآميز ميكردند. در چنين فضايي، مگر ممكن بود قضيهي عاشورا ـكه با اين عظمت در بياباني در گوشهيي از دنياي اسلام اتفاق افتادهـ با اين تپش و نشاط باقي بماند؟ يقينا بدون آن تلاشها، از بين ميرفت. آنچه اين ياد را زنده كرد، تلاش بازماندگان حسينبنعلي(عليهالسلام) بود. به همان اندازه كه مجاهدت حسينبنعلي(عليهالسلام) و يارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نيز مجاهدت زينب (عليهاالسلام) و مجاهدت امام سجاد(عليهالسلام) و بقيهي بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آنها، صحنهي نظامي نبود؛ بلكه تبليغي و فرهنگي بود. ما به اين نكتهها بايد توجه كنيم. درسي كه اربعين به ما ميدهد، اين است كه بايد ياد حقيقت و خاطرهي شهادت را در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببينيد از اول انقلاب تا امروز، تبليغات عليه انقلاب و امام و اسلام و اين ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبليغات و طوفاني كه عليه جنگ به راه نيفتاد جنگي كه دفاع و حراست از اسلام و ميهن و حيثيت و شرف مردم بود. ببينيد دشمنان عليه شهداي عزيزي كه جانشان ـيعني بزرگترين سرمايهشانـ را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه كردند و مستقيم و غيرمستقيم، با راديوها و روزنامهها و مجلهها و كتابهايي كه منتشر ميكردند، در ذهن آدمهاي سادهلوح در همه جاي دنيا، چه تلقيني توانستند بكنند. حتي افراد معدودي از آدمهاي سادهدل و جاهل و نيز انسانهاي موجه و غير موجهي در كشور خودمان هم، در آن فضاي ملتهب جنگ، گاهي حرفهايي ميزدند كه ناشي از ندانستن و عدم احاطه به حقايق بود. همين چيزها بود كه امام عزيز را برميآشفت و وادار ميكرد كه با آن فرياد ملكوتي، حقايق را با صراحت بيان كند. اگر در مقابل اين تبليغات، تبليغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهي ملت ايران و گويندگان و نويسندگان و هنرمندان، در خدمت حقيقتي كه در اين كشور وجود دارد، قرار نگيرد، دشمن در ميدان تبليغات غالب خواهد شد. ميدان تبليغات، ميدان بسيار عظيم و خطرناكي است. البته، اكثريت قاطع ملت و آحاد مردم ما، به بركت آگاهي ناشي از انقلاب، در مقابل تبليغات دشمن بيمه هستند و مصونيت پيدا كردهاند. از بس دشمن دروغ گفت و چيزهايي را كه در مقابل چشم مردم بود، به عكس و واژگون نشان داد و منعكس كرد، اطمينان مردم ما نسبت به گفتهها و بافتهها و ياوهگوييهاي تبليغات جهاني، بكلي سلب شده است. دستگاه ظالم جبار يزيدي با تبليغات خود، حسينبنعلي(ع) را محكوم ميساخت و وانمود ميكرد كه حسينبنعلي(ع) كسي بود كه بر ضد دستگاه عدل و حكومت اسلامي و براي دنيا قيام كرده است! بعضي هم، اين تبليغات دروغ را باور ميكردند. بعد هم كه حسينبنعلي(عليهالسلام)، با آن وضع عجيب و با آن شكل فجيع، به وسيلهي دژخيمان در صحراي كربلا به شهادت رسيد، آن را يك غلبه و فتح وانمود ميكردند! اما تبليغات صحيح دستگاه امامت، تمام اين بافتهها را عوض كرد. حق، اين گونه است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 11:27 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
در زمان شاه عباس پادشاه يكي از كشورهاي غربي شخصي را فرستاد و به شاه عباس نوشت: شما به علماي مذهب خود بگوييد كه به فرستاده ي من در باره ي دين و مذهب مناظره كنند، اگر نماينده ي من جوابشان را داد شما دين مرا بپذيريد. آن نماينده كارش اين بود كه هركه هرچه در دست مي گرفت اوصاف آن را بيان مي كرد. شاه عباس ، علما را جمع كرد و سرآمد آنان آخوند ملا محسن فيض كاشاني بود. ملا محسن به آن شخص گفت: مگر پادشاه شما عالمي نداشت بفرستد كه مثل شما فرد بي سوادي را براي مناظره ي با علماي ما فرستاد؟! گفت: شما نمي توانيد از عهده ي من برآييد ، اكنون چيزي در دست بگير تا من اوصاف آن را برايت ذكر كنم. ملامحسن تسبيحي از تربت سيدالشهدا علیه السلام را در دست گرفت، آن مرد در درياي انديشه فرو رفت و بسيار فكر كرد . ملا محسن گفت: چرا ناتوان شدي؟ گفت: عاجز نشدم ولي به طبق حساب و كتاب خود، اين گونه مي بينم كه در دست تو قطعه اي از بهشت است! و الآن من در اين فكر هستم كه چگونه خاك بهشت بدست تو رسيده است؟! ملا محسن گفت: راست گفتي و در دست من قطعه اي از بهشت است و آن تسبيحي از قبر مطهر فرزند دختر پيغمبر ماست كه امام است، پس حقيقت دين ما و بطلان دين تو ظاهر گرديد. بدین ترتیب مرد اروپايي مسلمان شد. « زندگي دانشمندان تنكابني/ ص309» منبع من:قطعه ای از بهشت |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 21:36 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 20:59 توسط محمد
|
|
||||
|
|
|
|
|
سيري در سيره امام محمد باقر عليه السلام
رندان تشنه لب را آبي نميدهد كس
امام محمد باقر ـ عليهالسلام ـ پنجمين اختر فروزان آسمان امامت و هفتمين گوهر عرش عصمت است. او شكافنده و تبيين كننده علوم اسلامي است. امامي كه از زمينه سازيهاي پدرش امام سجادعليهالسلام در راستاي معرفي مكتب تشيع، و مبارزه با طاغوتها، بهرهبرداري بسيار كرد، و با تربيت شاگردان برجسته، و تبيين فقه ناب اسلام و اهلبيت ـ عليهالسلام ـ بزرگترين قدم را براي شناسايي تشيع و مكتب اهل بيت ـ عليهالسلام ـ برداشت. او در سن چهار سالگي در كربلا و ماجراي عاشوراي حسيني حضور داشت، و در سفر كوفه و شام، همراه پدر، همه ماجراها را مي ديد، و براساس فرهنگ عاشورا تربيت شد.
سيره علمي امام باقر (ع)
زندگي امام باقرعليهالسلام مصادف با دوران پر تلاطم زوال بني اميه بوده است، اما به دليل شرايط خاص آن زمان ايشان از نظر سياسي در انزوا بودند و اعتراض هاي او، با اين كه در اين راه تا سر حد شهادت حركت كرد، به صورت يك نهضت سياسي همه جانبه براي سرنگوني رژيم بني اميه نيانجاميد. او دريافته بود فرهنگ تشيع در انزوا قرار دارد؛ از اين رو لازم بود به يك انقلاب وسيع فرهنگي دست بزند و با تشكيل حوزه علميه و تربيت شاگردان برجسته، فقه آل محمد ـ صلياللهعليهوآله ـ و خط فكري تشيع را آشكار کند.
بر همين اساس امام باقرعليهالسلام زمينهسازي بسيار عميق و خوبي در اين راستا نمود و پس از ايشان، فرزند برومندش امام صادق ـ عليهالسلام ـ با تشكيل حوزه علميه با چهار هزار نفر شاگرد، آن را به ثمر رسانيد و يك دانشگاه عظيم اسلامي در تاريخ اسلام آشكار و ماندگار شد.(3) بنابراين، ميتوان گفت؛ امام باقر ـ عليهالسلام ـ مؤسس و بنيانگذار حوزه علميه شيعه و نهضت فرهنگي انقلاب فرهنگي تشيع بود.(4)
حكومت و سياست در سيره امام باقر(ع) با وجود تمام سخت گيري هاي بني اميه، امام باقرعليهالسلام به تبيين معارف اهل بيت عليهالسلام مي پرداخت و از تبيين جايگاه امامت و ولايت در اسلام كه به معناي زعامت و تصدي امر است، دست بر نمي داشت. زراره، يكي از اصحاب امام باقرعليهالسلام حديثي را از ايشان روايت ميكند كه امام عليهالسلام در تشريح مباني اسلام فرموده است: با اين وجود امام باقرعليهالسلام به تبعيت از جد بزرگوارش امام علي ـ عليهالسلام ـ هر جا كه احساس ميكرد، كيان كشور اسلامي و آبروي اسلام در خطر است، خلفا را از راهنمايي و ارشادهاي خود محروم نميکرد.(6) زندگي امامان معصوم عليهالسلام، همواره الگوي شيعيان در زندگي است. و در حقيقت آن گونه كه از قول معصوم ـ عليهالسلام ـ بر ميآيد عمل به گفتار و تبعيت از كردار ايشان، به نوعي بيانگر ميزان دوستي و نشانگر محبت به ايشان باشد.(7) در زير به دو نمونه از سيره عملي امام باقر ـ عليهالسلام ـ اشاره ميشود:
مردى مسيحى از روى كينهاى كه با امام عليهالسلام داشت كلمه باقر را به بقر تغيير داد و به آن حضرت گفت: انت بقر. امام عليهالسلام بدون آنكه از خود ناراحتى نشان داده و اظهار عصبانيت كند با كمال سادگى فرمود: نه من بقر نيستم، من باقرم.
در گرماى شديد تابستان محمدبن منكدر كه خود را از زهاد و عباد و تارك دنيا مى دانست امام را در حال خستگى شديد در انجام كارى مى بيند گمان مى كند امام خود را براى طلب دنيا اين گونه به زحمت انداخته، لذا به نصيحت مىپردازد و مى گويد آيا سزاوار است مرد شريفى مثل شما در اين گرماى طاقت فرسا در طلب دنيا بيرون بيايد، اگر خداى نخواسته در اين حال مرگ شما را فرا رسد چه وضعى براى شما پديد خواهد آمد؟
سيره اخلاقي امام باقر(ع) روايات بسياري از ائمه اطهار و رسول اکرم تصريح مي کنند که اخلاق نيکو بخش عمده ايي از دينداري است. و حتي نبي مکرم اسلام(ص)، در حديثي يادآوري کرده اند که ايشان براي تکميل مکارم اخلاقي مبعوث شده اند.(9) اخلاق نيکو در کنار ايمان به خداوند و روز حساب ، اقامه نماز، پرداخت زکات و انفاق مال در راه خدا و شکيبايي در مصايب از صفات برجسته نيکوکاران، راستگويان و پرهيزگاران است.(10) جامعه اسلامي آنگاه بر راه درست گام برميدارد و آن زمان شايسته اين صفت( اسلامي) خواهد بود که بيش از هميشه بر طريق اخلاق انساني گام بردارد؛ چون موازين اخلاقي براي فرد همچون قوانين براي جامعه است. جامعه بيقانون با انسان بياخلاق برابر است. هر دو برآشفته، غيرقابل اعتماد و راکداند و هر دو رو به سوي قهقرا خواهند رفت. بهتر آن است با توجه به روزهايي چنين خوش که شادي را از ميلاد امام محمد باقر به عاريت گرفته است، به اين اصل اساسي در سخنان عالم خاندان علم و امامت امام محمد باقرعليهالسلام بپردازيم. بهترين چيزي را که دوست داريد درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد. (11)
اين نکات را نه تنها شکيبايي که استقامت بزرگ مي توان ناميد. مردمي که در مناسبات متقابل با يکديگر اين موارد را رعايت کند: حقوق ديگران را مانند حقوق خود محترم داشته بر آن دل بسوزانند، فروتني را پيشه خويش ساخته از غرور و جدال بپرهيزند و درکنار اين سه شکيبايي به خرج دهند مطمئناً درِ دنيايي زيبا و جامعه اي سالم را به روي خويش خواهند گشود و پس از آن ما ناظر مشاجره و برخوردهاي رانندگان درخيابان ها، مردم در صف ارزاق و ديگر صحنه هاي دل آزار نخواهيم بود.(13) اميد است با بهره گيري از سيره اين امام همام در همه مراحل زندگي، يك زندگي سالم، همراه با روشن بيني و بصيرت بنا كنيم. و با زمينه سازي و انتظار ظهور حجت راه را براي تشكيل حكومت عدل الهي هموار سازيم.
پانوشتها محمد هاشم نعمت اللهي منبع:رسا |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 15:0 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:53 توسط محمد
|
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 12:42 توسط محمد
|
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 12:15 توسط محمد
|
|
|||||
|
|
|
|
|
باسمه تعالی فرق دعاي استخاره با دعاي تفال
بسم الله الرحمن الرحیم "اللهم انی تفألت بكتابك وتوکلت علیک فارنی من کتابک ما هو مکتوم من سرک المکنون فی غیبک " واسشون یه پیغامی گذاشتم گفتم با شما هم در میون بزارم ببینم نظرتون چیه هنوز ما حرف نزده یکی پا شد با یه لحن خاصی گفت: شیخنا ان قلت: من خودم دیدم این دعا تو مفاتیح اومده یعنی می خواید بگید مفاتیح غلط گفته که این دعای استخاره است؟ گفتم : عجب عیبی نداره ولی اولا: ای کاش (ای کاش همون لیت خودمون(آرزوئی که رسیدنی نیست)) کمی صبر می کردی ما حداقل بسم الله مون تموم میشد (به قول بعضیا تو دادگاه :کلاممون منعقد می شد) بعد افاضه می فرمودید.( راستش اینو تو دلم گفتم یعنی جرأت نکردم بلند بگم تشخیص مصلحته دیگه)ثانیا: (یا به قول دری بری حرف بزنا دوما ) با این لحن انگار چوب برداشتی و ...عزیز من توی همین محرمیه مگه نخوندی « بچه زدن نداره » اما جواب شما قلت :دستامون بالا ما هم می دونیم که آشیخ عباس قمی رحمة الله علیه (که اخلاص و تلاششون زبون زده عام و خاصه) این دعا رو آوردند ولیییی(از اون ولیا) صفرةً (ای :یعنی قبل از اولا چون این فقط تذکره ودخلی به مطلب نداره) این مطلب تو خود مفاتیح نیست و تو الباقیات الصالحاته (یعنی ملحقات مفاتیح که خود اون هم جریانی داره که اگه یادم بندازید ان شاء الله تعالی تو یه فرصت مناسب واستون می گم )اولا: خودشون(ضمیر بر می گرده به آشیخ عباس) هم همونجا(یعنی قبل از آوردن همین دعا) فرمودند:«هرگاه خواستی تفأل بزنی به کتاب الله عزوجل پس بخوان سوره اخلاص سه مرتبه پس صلوات بفرست بر پیغمبر و آل آن حضرت سه مرتبه پس بگو: اللهم انی تفألت بکتابک و توکلت علیک ....» نفرمودند که خواستی استخاره کنی فرمودند هرگاه خواستی تفأل بزنی به کتاب الله عزوجل بعد خلق الله فکر می کنن این دعای استخارس.علت خلط (بفتح خ بخون تا معناش بد نشه اصلا ولش کن جاش می گم علت اشتباه) :ویحتمل ان منشأ هذه الشبة وقوع (خبر ان)هذه ( ای هذه الدعاء) قبل دعاء الاستخارة اعنی (ان كان فی قضائك و قدرک...) (ترجمه دروغکیش اینه :واسه اینکه بعدش دعای استخاره اومده مردم فکر میکنن اینم دعای استخارس دیگه) از اونجائیم که ما ها زبونم لال زبونم لال حداقل این قدر تقوی رو داریم که بدون تخصص یا سوال از متخصص (علما رو میگم)اصلا نه سر خود یاد می گیریم ونه یاد میدیم فقط و فقط همین یکی از دستمون در رفت و همون طوری که یادیده بودیم به باقی مردم هم یادیدیم ومیادیم که یه موقع نادونسته ریق رحمت رو سر نکشن و جاهل سر به تیره تراب نذارن ... همین موقع بود که بین غرغرا(ببخشید زمزمه ها)یه صدای ضعیفی از اون ته بلند شد که: " إوااا خدا مرگم بده مگه اینم چیزیه که بریم بپرسیم من خودم از ...خانم که از .... یاد گرفته بود یاد گرفتم دیگه چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است؟" چون یواش گفته بود خودم رو به نشنیدن زدم و حرف رو ادامه دادم: باید عرض کنم همانطوری که از خود دعا معلومه ( اللهم انی تفألت بكتابك...) این دعای تفأل به قرآن کریمه نه استخاره (بابا نگفته که اللهم انی استخیر بکتابک ...) در حالی که تو دعاهای مختلف استخاره نوعا ماده استخاره به کار رفته. توضیح ذلک :استخاره و تفأل دو عبارت عربی هستند :استخاره یعنی طلب خیر كردن از خداوند.ولی تفال یعنی آینده بینی هذا کله اولا واما خدائیش اگه دوباره چکیمون نمی کنید خیلی یواشکی می گم: ثانیا : اكثر علما اون رو هم قبول ندارند ضمیر رو از ترسم بر نمی گردونم(به قول حاج اقای خوشوقت حفظه الله :تو اسلام چیزی به اسم تفال نداریم) سرو صداها بلند میشه که : حاجی این حرف یعنی چی؟ نه(به کسر نون) واضح بگو بیبینیم یعنی چی؟... یعنی می گی پس این همه فال حافظ و ...همش باد هواس ؟... من خودم صد بار امتحان کردم و هر بارم درست در اومده... یعنی قدیمیا که شب یلدا می شستن دور هم و بزرگشون فال حافظ می گرفته ... منم هفته پیش یه فال قهوه گرفتم خانم فال گیره عین حقیقت رو گفت... اصلا اگه اشتباهه چرا تو تلویزیون خودشون فال می گیرن؟... من خودم تو یه مهمونی بودم یه رو.... فال حافظ می گرفت خدائیش توپ توپ این همه کنار خیابونا فال گیر هست اگه بی خودیه چرا حکومت جلوشون رو نمی گیره؟....... یعنی همه اشتباه می کنن و فقط شما.....؟ حالا چند سال درس خونده فکر می کنه عقل کل شده بابا تو خاطرات آ.........خودم خوندم که می خواست بره درس بخونه فال حافظ گرفت و یه غزل بیستی هم تو جوابش اومد که یادم نیست ... یعنی هیچ کی تو دنیا چیزی نمی فهمه جز شما...؟ چه از خود راضی.... می گن درس خوندن تکبر میاره حالا فهمیدیم.... می بینم هوا ابریه و اگه دیر بجنبم بوی الرحمن گرفتم و ریق رحمت رو سر کشیدم(عرفانیش یعنی شهد شیرین شهادت رو نوشیدم) نعلینا رو از ترس می زنم زیر بغلم و فرار رو بر قرار ترجیح می دم (که بعضی وقتا به تشخیص مصلحت نظام فرار اوجب واجباته آخه من نباشم کی درس بخونه و مردم رو هدایت کنه جنگ و شهادت که واسه ما با استعدادا نیست) و درحال فرار داد می زنم : بابا من که گفتم اختلافیه (شبیه همون قرائت های مختلفی که خودتون می گفتید)دین ندارید حداقل بذارید حرفم تموم بشه همین طور که می دویدم تو دلم گفتم : خدارو شکر اینا حدیثای تفأل (مثل حدیث مجمع البحرین رو که اومده « کان صلی الله علیه وآله یحب الفأل ویکره الطیرة» (که رسول خدا (قربون بچه هاش بشم )تفال خوب زدن رو دوست داشتند و ولی از تفال بد زدن بدشون میومد) )رو نشنیده بودن والا عمرا اگه از زیر چکاشون سالم... اون وقت می گن آزادیه الحمد لله این دوره یکی رای آورد کمی مردم مهربون شدن والا اگه عصر اون یکی آزادیه بود که این جا هم شده بود یه کوی دانشگاه دیگه وگر و گر ماشینای وزارت کشور توش رفت و آمد می کردن و بعد می گفتن ما بی خبر بودیم... بابا خوب وقت بدید اگه جواب نداشتم اونوقت گردنمو بزنید آخه اون تفأل کجا و این تفأل کجا (میان ماه من تا ماه گردوون ...)میگن اون تفأل یعنی فال نیک زدن مثلا به مریض بگی یا سالم یا به طالب بگی یا واجد(یعنی ان شاء الله خوب می شی ان شاء الله گم کردتو پیدا میکنی) ولی به حضرت عباس ما از اول گفتیم منظورمون از این تفأل آینده بینیه نه ... اصلا ولش کن به من چه؟ تلخص مما ذکرنا :اولا : این دعای تفاله نه استخارهثانیا : تو اسلام چیزی به اسم تفال نداریمچه وقت و واسه چه چیزائی می شه استخاره کرد خودش فصل جدائیه فقط تو یه کلام همین جوری که دارم راه میرم بلند بلند با خودم می گم :آهااای مردم دنیا غم عالم همینه (ای وای ببخشید جو گیر شدم): استخاره فقط مال جائیه که واقعا مردد و مشکوکی ( یعنی بعد از مشورت و تحقیق هنوز پنجاه پنجاهی )خلاصش اینکه دومرحله مشورت و تحقیق مقدم بر استخارس(نه همین الکی هی استخاره بگیری) همون طور که می دویدم عقب رو نیگا کردم دیدم نه الحمدلله خدا رحم کرد و به معجزه ترس مثل جت فرار ....ولش کن یعنی دیگه کسی پشتم نیست خیلی هل کردم چی کار کنم آروم بشم؟ یه قطره آب هم تو این خیابونا پیدا نمی شه که بخوریم (خودا رحمت کنه قدیمیا رو که سر کوچه هاشون آب می ذاشتن) یادم افتاد قبلا تو یه فلافلی پرسیدم چرا آب خوردن ندارید گفت بهداشت می گه آبخوریا بهداشتی نیست و ممنوعه مردم باید برن خونشون آب بخورن) پس چی کار کنم؟ آهان" الا بذکر الله تطمئن القلوب" (بضم النون لا بالفتح) به همین بهونه واسه اینکه دعائی خونده باشم می گم: دعای بعد از همین دعا تو مفاتیح در باره استخاره است که اتفاقا خوب وروایت آن هم معتبره و منقول از امام صادق علیه السلام (ان كان فی قضائك و قدرک..) حالا که تااین جا رو گفتم کل دعا رو هم از رو مفاتیح بخونم واسه همون آرامشه: "بدان که علامه مجلسی از بعض مولفات اصحاب از خط شیخ یوسف قطیفی نقل کرده و او از خط آیت الله علامه که روایت شده از امام صادق علیه السلام که هر گاه اراده کردی که استخاره کنی از کتاب عزیز بگو بعد از بسمله(بسم الله): «ان کان فی قضائک و قدرک ان تمن علی شیعة آل محمد علیهم السلام بفرج ولیک و حجتک علی خلقک فاخرج الینا آیة من کتابک نستدل بها علی ذلک » پس می گشائی مصحف شریف را و می شمری شش ورق واز ورق هفتم(پشت ورق هفتم)می شمری شش سطر را و مطلب را از آن بیرون می آوری." تو همین فکرا بودم که یه هو صدا اومد محمد محمد پا نمی شی؟ ... کمی نشستم حالم که کمی سر جاش اومد گفتم بنده خدا آیت الله قوچانی چه زجری کشیده موقع نوشتن سیاحت غرب ...آخه میدونید آیت الله قوچانی رحمة الله علیه تو سیاحت غرب جریان مرگ خودشون رو (بر خلاف تخیل بعضیا که فکر می کنن یه بار مردن و این جریانا رو دیدن)با روایات محک می زنن و تصور میکنن که اگه فوت کنن طبق روایات چه اتفاقی واسشون می افته ماهم خواستیم خودمون رو محک بزنیم که اگه اینو بگیم چه اتفاقی واسمون می افته.... حالا یه سوال :من این مطلب رو جای مطرح کنم یا نه؟ واسه محکم کاری که کسی نگه (یا کمتر بگن )از خودش حذف در میاره چند تا استفتاء میارم از مقام معظم رهبری (به کوری چشم بد خواهاش سه بار حفظه الله ) : ۱-آيا عمل به استخاره واجب است؟ جواب:الزام شرعى در عمل به استخاره وجود ندارد ولى بهتر است بر خلاف آن عمل نشود. ۲-بنابر آنچه گفته مى شود كه در كارهاى خير نيازى به استخاره نيست. آيا در مورد كيفيت انجام آنها و يا در مورد مشكلات پيش بينى نشدهاى كه در خلال انجام آنها ممكن است پيش بيايد، استخاره جايز است؟ و آيا استخاره راهى براى شناخت غيب محسوب مى شود يا اينكه فقط خدا از آن آگاه است؟ ۳-آيا در مواردى مثل تقاضاى طلاق يا عدم آن استخاره با قرآن صحيح است؟ و در صورتى كه شخصى استخاره كند ولى طبق آن عمل نكند، حكم چيست؟ ۴-آيا چند بار استخاره براى يك كار صحيح است؟ ۵- پسرى از خانوادهاى متعهد از من خواستگارى نموده كه البته بنده نيز على رغم اينكه وضعيت مالى مناسبى ندارد به وى علاقمندم اما خانوادهام مى خواهند كه حتماً استخاره بگيرم. استخاره در مسائلى مانند ازدواج چه حكمى دارد؟ اگر قصدم اطمينان از وضعيت زندگى آيندهام باشد چطور؟ یا علی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 16:49 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
پس گردنی
روحانی لشگر سخنرانی می کند. حاج همت ، تازه گرم شنیدن سخنان او شده که باز هم آن مرد از مقابلش می گذرد و مثل همیشه سلام می کند. حاج همت هم مثل همیشه جوابش را می دهد و مثل همیشه به فکر فرو می رود تا او را بشناسد. اما هر چه به مغزش فشار می آورد ، او را به جا نمی آورد. چند بار تصمیم گرفته که موضوع را از خودش بپرسد. اما نیرویی از درون ، مانع این کار شده است. حاج همت هر موقع آن مرد را می بیند ، چیزی شبیه شرم و گناه در خود احساس می کند. اما چه شرم و گناهی ، خودش هم نمی داند. روحانی لشگر می گوید:«پیامبر اکرم (ص) ، در روزهای آخر عمرش به مسجد آمد و فرمود: هر کس حقی به گردن من دارد ، برخیزد و طلب کند. چرا که قصاص در این دنیا ، آسانتر از قصاص در روز رستاخیز است. مردی به نام سواده برخاست و گفت: یا رسول الله! یک روز بر شتری سوار بودی. وقتی تازیانه ات را در هوا می چرخاندی به من خورد. حالا من می خواهم قصاص کنم...» این روایت ، توجه حاج همت را به خود جلب می کند و با اشتیاق به حرف های آن روحانی گوش می دهد. روحانی ادامه می دهد:«پیامبر اکرم (ص) ، خودش را برای قصاص آماده کرد. سواده گفت: یا رسول الله! آن روز تن من برهنه بود. رسول خدا (ص) ، پیراهنش را بالا زد و گفت: قصاص کن. سواده خود را به رسول خدا (ص) رسانید و عاشقانه او را در آغوش گرفت و عاشقانه شکم و سینه اش را بوسید. همه اهل مسجد به گریه افتادند...» حاج همت به گریه افتاد. ناگهان چیزی در ذهنش ، مثل پتک ضربه می زند. چهره آن مرد مثل یک تابلو در طاقچه ذهنش ثابت می ماند. حاج همت به هر طرف که می چرخد ، آن مرد را می بیند. از شرم و عذاب وجدان ، سرش را پایین می اندازد و از حسینیه خارج می شود. جمله پیامبر (ص) ، مثل زنگی پی در پی در ذهن حاج همت نواخته می شود:«هر کس حقی به گردن من دارد ، برخیزد و طلب کند. چرا که قصاص در این دنیا ، آسانتر از قصاص در روز رستاخیز است...» تن حاج همت داغ می شود و ضربان قلبش شدت می گیرد. او بی قرار است. اطرافیان از حالت غیرعادی او تعجب می کنند و با نگرانی به هم چیزهایی می گویند. اما حاج همت متوجه هیچ کس نیست. او تنها به آن مرد فکر می کند. وقتی سخنرانی روحانی تمام می شود ، بدون اینکه با کسی حرفی بزند به حسینیه بر می گردد و در تاریکی ، منتظر خروج آن مرد می ماند.
چیزی به پیروزی انقلاب نمانده بود. وقتی امام خمینی (ره) فرمان راهپیمایی داد ، بیشتر مردم به خیابان ها ریختند. ساواکی ها قدرت خودشان را از دست داده بودند. در عوض عده ای فرصت طلب ، قدرت گرفته بودند. آنها خودشان را انقلابی جا می زدند و وقتی راهپیمایی می شد ، به میان جمعیت آمده و شعارهای مردم را عوض می کردند. آنها به جای امام خمینی (ره) ، کس دیگری را به عنوان رهبر معرفی می کردند. گاهی وقت ها با این کارشان ، بین مردم تفرقه می انداختند و باعث به هم خوردن راهپیمایی می شدند. حاج همت پی به توطئه آنها برده بود و برای مقابله ، شعارهای انقلابی را چاپ و بین مردم پخش کرده بود. آن روز ، یک نفر از پشت بلندگو شعارها را می خواند و مردم تکرار می کردند. آن مرد جلوی حاج همت حرکت می کرد و همراه مردم شعار می داد. حاج همت مراقب اوضاع بود. ناگهان دست های مرد بالا آمد و شعاری شنیده شد. در یک لحظه ، نظم مردم به هم ریخت. چیزی نمانده بود که بی نظمی به همه جا سرایت کند. حاج همت در حالی که اشعار اصلی راهپیمایی را با صدای بلند تکرار می کرد ، به سمت آن مرد هجوم برد و یک پس گردنی به او زد. آن مرد که از این کار حاج همت جا خورده بود ، می خواست لب به اعتراض باز کند که با اعتراض جمعی مردم مواجه شد. با این برخورد حاج همت ، شعارها دوباره منظم شد و مردم به حرکت خود ادامه دادند. حاج همت باز هم مراقب اوضاع بود. در همان لحظه پیرمردی پیش آمد و درگوشی به او گفت:«چرا آن آقا را زدی؟» حاج همت گفت:«چون شعار انحرافی داد.» پیرمرد پرسید:«با چشم خود دیدی که او شعار داد؟» عرق سر و روی حاج همت را فرا گرفت و چهره اش از ناراحتی کبود شد. او با چشم خودش ندیده بود. پیرمرد ادامه داد:«آن کسی که شعار انحرافی داده بود ، فرار کرد و رفت.» حاج همت دیگر صدای پیرمرد را نمی شنید. سراسیمه به دنبال مرد گشت. اما هر چه تلاش کرد ، او را نیافت. حالا چندین سال از آن ماجرا می گذرد و آن مرد ، یکی از نیروهای لشگر حاج همت است. همان مردی که رو در روی حاج همت ایستاده و با نگاهی معنادار به او خیره شده. حاج همت هنوز از شرم و خجالت بی قرار است. او با صدای بلند ، از همه می خواهد که لحظه ای بمانند. حاج همت گفت:«من به این مرد ظلم کرده ام. در حضور یک جمعیت هم ظلم کرده ام. اما حالا که از حاضر کردن آن جمعیت عاجزم ، از این مرد می خواهم که در حضور همین جمع ، مرا قصاص کند.» حاج همت جلو می آورد و سرش را در مقابل مرد ، فرو می آورد. همه از رفتار او تعجب می کنند. حاج همت ، منتظر عکس العمل مرد می ماند و مرد در حالی که بغض در گلو دارد ، دست می اندازد دور گردن حاج همت و گردنش را غرق بوسه می کند. حاج همت هم زانو زد و پای مرد را بوسید و اشک در چشمان همه حلقه زد. منبع: کتاب «قصه فرماندهان - معلم فراری» |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 15:55 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
شهدا شاهد بر باطن و حقیقت عالمند و هم آنانند که به دیگران حیات می بخشند شهید آوینی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 15:49 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
شهید گمنام
یک زن دل شکسته که چادرش خاکیه روی زمین نشسته شکسته وتکیده صورت خیس وگلفام دست میکشه روی قبر قبرشهیدگمنام ازتوکیفش یه جعبه خرمامیاره بیرون میزاره روی اون قبر بهش میگه مادرجون بابات کیه عزیزم؟ برادرت خواهرت؟ حرف بزن عزیزم منم جای مادرت تو هم عین بچمی بچه بی نشونم همون که رفت وباخود برده گرمی خونم همون که آخرین بار وقتی که ترکم میکرد نذاشت برم دنبالش گفت که مامان تو برگرد صورت من رو بوسید برگشتش و دویدش لبخند زدو زورکی سرکوچه رسیدش چه شبها که به یادش با گریه خوابم میبرد باباش چقدر زورکی بغضش رو هی فرو خورد الهی که بمیرم چشماش به در سفید شد آخر نفهمید علی اسیر یا شهید شد دیدم یه بنده خدائی خوند خوشم اومد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 15:41 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم گذری کوتاه بر شناخت نامه امام حسین علیه السلام
امام(ع) در سـوم يا چهارم شعبان سال چهارم هجرى در مـدينه ديده به جهان گشـود. 6 سال در زمان جـدش, 30 سال در كنار پـدرش و 10 سال در كنار بـرادر و پـس از آن 10 سال در اوج قـدرت معاويه با وى مبارزه كرد و سـرانجام در محـرم 61 هجـرى در كـربلا به شهادت رسيد. تولد امام حسين(ع) امام رضا(ع) مى فرمايد: چون حسيـن(ع) متولد شد و او را نزد رسول اكرم(ص) آوردند, حضرت در گـوش هاى وى اذان و اقامه گفت و مراسـم نامگذارى به پايان رسيد. پيامبـر (ص) او را بـوسيـد و گـريه كـرد و فرمـود: ((تـو را مصيبتـى عظيـم در پيـش است. خـداوند لعنت كند كشنده او را.)) در روز هفتم نيز پس از ايـن كه برايش ((عقيقه)) كرد, از شهادت او خبـر داد و فرمـود: ((گروهـى كافـر ستمكار از بنى اميه او را خواهند كشت.)) فطرس ملك آزاد شده حسين است از حضـرت صادق(ع) روايت شـده كه فطـرس ملكـى از حاملان عرش الهى بـود و به سبب تعلل, مغضـوب خـداوند شـد. بالـش درهـم شكسته در جزيره اى مشغول عبادت بود. امـام حسيـن(ع) همـراه و همـرزم پـدر و برادر حضرت در دوران نـوجـوانى روزى وارد مسجد پيامبر(ص) شد, ديد عمر بالاى منبر است. گفت: از منبر پدرم پاييـن بيا و بالاى منبر پدرت برو. عمر گفت: پـدرم منبر نـداشت. او در هرسه جنگ حضرت علـى(ع) شـركت فعال داشت و هنگام حـركت نيـروهاى امام مجتبـى(ع) به سمت شـام, همـراه آن حضـرت در صحنه نظامـى حضـور يافت. اوضـاع سيـاسـى و اجتمـاعى دوران امـام حسيـن(ع) انحراف از اصـول و مـوازيـن اسلامـى, از ((سقيفه)) شروع شـد, در زمان عثمان گستـرش يافت و در زمان امام به اوج رسيـد تا جائى كه اصل اسلام تهديـد مـى شـد. براى شناخت بهتر ايـن انحراف, لازم است قبلا بنى اميه را بشناسيم. ابوسفيان او در فتح مكه چاره اى جز تسليـم نـداشت و پـس از 20 سال مبارزه بـا پيـامبـر(ص), به ظاهـر اسلام را پذيرفت. دوران معاويه مطرف بن مغيره بـن شعبه مـى گـويـد: با پـدرم به شام نزد معاويه رفتـم. پدرم هرگاه از پيش معاويه مىآمد, از او تمجيد مى كرد. يك شب ناراحت بازگشت, گفتم: چه شده؟ گفت: از نزد ناپاكتريـن افراد مىآيـم. گفتم: چرا؟ گفت: امشب به معاويه گفتـم: اكنـون (بعد از صلح با امام حسـن(ع)) پير شدى و كار در دست تـوست, بر بنى هاشـم كه اقـوامت هستند سخت نگير. او ناراحت شد و گفت: چه مـى گـويـى؟ ابـوبكر, عمر و عثمان مردند نامى از آنان باقى نماند; اما ايـن پسـر هاشـم (پيامبـر(ص)) روزى پنج بار به نام او فـرياد (اذان) مى زنند. 1 ـ سخنـرانيها و نـامه هـاى اعتراض آميز الف) مخالفت با وليعهدى يزيد 2 ـ ضبط اموال دولتى در همان ايام كاروانـى از يمـن, كه حـامل مقـدارى از بيت المال بود, از طريق مدينه رهسپار دمشق بـود. امام حسيـن(ع) آن را ضبط و در ميان مستمنـدان بنـى هاشـم و ديگران تقسيـم كـرد. آنگاه به معاويه نوشت: ((كاروانى از اينجا عبـور مى كرد كه حامل امـوال و پـارچه ها و عطـرياتـى بـراى تـو بـود تا آنها را به خزانه دمشق سرازير كنى و به خويشانت, كه تاكنون شكمها و جيبهاى خـود را از بيت المال پر كرده اند, ببخشـى. مـن نياز به آن امـوال داشتـم و آنها را ضبط كردم.)) بى شك ايـن عمل امام يك گام در جهت نامشروع نمايانـدن حكـومت معاويه و مخـالفت با آن بـود. حضـرت بـا ايـن اقـدام, خـود را ولـى امـور و صـاحب اختيـار بيت المـال دانست. علت مبـارزه بنـى اميه بـا اسلام دو چيز بـود 1 ـ رقـابت نژادى كه در سه نسل متـراكـم شـده بـود. حكومت فاسد يزيد بعضـى از مفـاسـد حكـومت يزيـد عبارت است از: امام حسين(ع) و قيامى خونين امـام حسـن(ع) در سـال چهل و نهم هجـرى به شهادت رسيـد و امـام حسيـن(ع) امامت را عهده دار شـد. او به همان دلايل كه برادرش صلح كرده بـود, عليه معاويه قيام نكرد و در پاسخ نامه هايى كه به او نوشته شده بود, فرمود: ((وجدان مـن اجازه نمى دهد, پيمانى را كه با معاويه بسته ايـم, بشكنـم و تا معاويه زنـده است, برهمان عهد پايدار هستـم و پس از درگذشت او, در تصميم خود تجديد نظر خواهم كرد.)) معاويه در شصت هجـرى, پـس از آنكه به رغم پيمان خـود با امام حسـن(ع), يزيـد را به فـرمانروايـى مسلمانان منصـوب كرد و براى او بيعت گرفت, درگذشت. آثار قيام امام حسين(ع) 1 ـ درهم شكستـن چهارچوب ساختگى دينى كه امويان تسلط خود را بر آن پايه استوار ساخته بـودند و رسوا كردن روح لامذهبى جاهليت كه روش حكومت آن زمان بود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 11:38 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم زندگی نامه امام حسین علیه السلام
ابو عبد اللّه حسين بن على بن ابى طالب(ع)، امام سوم از ائمه اثنى عشر(ع)و پنجمين معصوم از چهارده معصوم(ع)است .فرزند دوم على بن ابى طالب(ع) و حضرت فاطمه(ع)در سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه منوره به دنيا آمد.مدت حملش را شش ماه و ده روز نوشتهاند.تفاوت سن او با برادر بزرگترش امام حسن(ع)كمتر از يك سال بود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 11:35 توسط محمد
|
|
||