تبليغاتX
آیات و احادیث
آیات و احادیث و گاهی هم حرفای خوب خوب

مصحف علي(علیه السلام)

   
 

آيا علي بن ابي طالب(علیه السلام) مصحفي جداگانه داشته است؟

 
 
 

پاسخ: اين سؤال به دو شيوه مطرح مي‌شود:

گاهي مي‌گويند مقصود از مصحف علي(علیه السلام) چيست؟

گاهي هم گفته مي‌شود مقصود از كتاب علي(علیه السلام) چيست؟

مقصود از مصحف علي(علیه السلام) جمع‌آوري قرآن به ترتيب نزول است. ابن نديم در «فهرست» مي‌نويسد: اميرمؤمنان احساس كرد كه مردم درگذشت پيامبر را به فال بد گرفته‌اند، سوگند ياد كرد كه ردا بر زمين نگذارد، مگر اين كه قرآن را گردآوري كند. او قرآن را در سه روز جمع‌آوري كرد و به مسجد آورد.[1]

يعقوبي مي‌نويسد: علي بن ابي طالب(علیه السلام) پس از درگذشت پيامبر خدا، قرآن را جمع كرد و آن را بر هفت جزء تقسيم نمود. آنگاه همة اجزاي هفتگانه و سوره‌هاي وارد در آن را يادآور مي‌شود.[2]

دقت در فهرستي كه يعقوبي از قرآن علي(علیه السلام) ارائه كرده، نشان مي‌دهد كه كوچك‌ترين اختلافي در عدد سوره‌ها با قرآن فعلي ندارد، واگر اختلافي هست در كيفيت جمع سوره‌هاي قرآن است.

اگر چنين مصحفي داراي واقعيت باشد، كوچك‌ترين منافاتي با صيانت قرآن از تحريف ندارد، اين تنها علي(علیه السلام) نيست كه قرآن را به شكلي كه مورد نظرش بود، جمع كرد، بلكه مصحف عبداللّه بن عباس نيز چنين تفاوتي داشت.

اكنون وقت آن‌رسيده است كه به صورت دوم سؤال پاسخ بگوييم:

كتاب علي(علیه السلام) چيزي است كه اميرمؤمنان علي(علیه السلام) در حال حيات رسول خدا(ص) آن را نوشته است وي آنچه از پيامبر گرامي (ص) از حلال و حرام و ديگر مطالب مي‌شنيد، همه را مي‌نوشت، مجموع احادث مسموع از رسول خدا(ص) كه به املاي او و نگارش علي(علیه السلام) بود، «كتاب علي» نام گرفته است و اين كتاب دست به دست، در خاندان رسالت مي‌گشت و احياناً امام باقر و امام صادق‘ با مراجعه به آنها احكامي را بيان مي‌كردند.

نجاشي، دانشمند رجالي شيعه، در ترجمه محمد بن عذافر صيرفي از پدرش نقل مي‌كند: با حكم بن عتيبه نزد امام باقر(ع) بودم، حَكَم پيوسته از امام باقر(علیه السلام) سؤال مي‌كرد. او نيز پاسخ مي‌داد، ولي در موردي، ميانشان اختلاف به وجود آمد، امام باقر(علیه السلام) به فرزندش امام صادق(علیه السلام) گفت: فرزندم! برخيز و كتاب علي(علیه السلام) را بياور. او رفت و از درون خانه كتاب بزرگي كه به صورت طومار پيچيده شده بود، آورد، امام(علیه السلام) نقطه مورد نظر خود را پيدا كرد و به حكم بن عتيبه گفت: اين خط علي(ع) و املاي رسول خدا(ص) است. آنگاه رو به او كرد و گفت: تو و دوستت سلمة بن كهيل و دوست ديگرت ابوالمقدام، به هر جا رويد، دانشي استوارتر از دانش كساني كه جبرئيل بر آنها نازل مي‌شد پيدا نمي‌كنيد.[3]

از روايات ديگر چنين برمي‌آيد كه طول اين كتاب هفتاد ذراع و ضخامت آن به اندازة ران شتر و كتاب به صورت طوماري پيچيده شده بود.

اميرمؤمنان(علیه السلام) علاوه بر اين كتاب، كتاب ديگري به نام صحيفه دارد كه احكام ديات در آن جمع شده است و روايات فراواني از اين صحيفه در كتب حديثي آمده است.

محقق فرزانه، مرحوم جناب ميرزا علي ميانجي، به گردآوري رواياتي كه از صحيفه در كتاب‌هاي حديثي وارد شده، همّت گمارده و همه را جمع كرده است.[4]

و ما نيز دربارة كتاب علي(ع) و صحيفة وي، در كتاب «تاريخ الفقه الاسلامي وادواره» به تفصيل سخن گفته‌ايم.[5]

در پايان يادآور مي‌شويم: امام علي بن ابي طالب(ع) و فرزندان و شيعيان او، از نخستين روز درگذشت پيامبر(ص) كه كتابت حديث تحريم شد، اقدام به كتابت و يا صيانت حديث رسول خدا (ص) كردند و به ممنوعيت‌هاي سياسي، كه بعد از 100 سال با شكست مواجه شد، اعتنايي نكردند و اين موضوع مستقلي است كه در جاي خود بايد دربارة آن گفتگو كنيم.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] .  تاريخ القرآن، ص 76، تأليف ابوعبداللّه زنجاني(م1360هـ) چاپ قاهره، با مقدمه احمد امين مصري.

[2] .  تاريخ يعقوبي(ابن واضح اخباري)، ج2، ص126.

[3] .  رجال نجاشي، شماره ترجمه 967.

[4] .  مكاتيب الرسول، ج1، صص 66ـ 71.

[5] .  تاريخ الفقه الإسلامي و أدواره، ص 118.

منبع
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:38  توسط محمد   | 

 قصه عدل علي( سروده‌ی حضرت آيت الله العظمی صافی به مناسبت شهادت امير المومنين علی عليه السلام)



شیعیان از چه جهان منقلب است؟
همه آفاق چرا ملتهب است؟

 

رخنه افتاده به ملک و ملکوت
یا مگر لرزه به عرش لاهوت

 

مضطرب عالم امکان شده است
منکسف شمس درخشان شده است

 

در جنان حور به سوگ است و عزا
همه جا بزم عزا هست بپا

 

متزلزل شده ارکان وجود
متفرق شده اعلام حدود

 

چون بگویم که زبانم شده لال
همه باشند پریشان احوال

 

خون بگرییم اگر جمله، رواست
روز قتل شه دین، شیر خداست

 

پرچم شوکت اسلام شکست
عزت دین خدا رفت ز دست

 

نخل ایمان و عدالت افتاد
سرو بستان هدایت افتاد

 

اشقیا، شیر خدا را کشتند
لنگر ارض و سما را کشتند

 

مرتضی عین خدا، نفس رسول
مرتضی جان جهان، زوج بتول

 

مرتضی شمع شبستان وجود
مرتضی بنده خاص معبود

 

سرش از تیغ عدو پر خون شد
نازنین صورت او گلگون شد

 

رفت و از محنت این عالم رست
قلب جبریل امین از غم خست

 

صوت فزت برب از او در گوش
می برد از سر
 ما طاقت و هوش

 

از همه خلق جهان چشم ببست
به لقاء احدیت پیوست

 

تا جهان، باقی و افلاک بجاست
قصه عدل علی پر آواست

 

 

ماه مبارک رمضان  1426 / عبد جان نثار جناب قنبر

لطف الله صافي

منبع

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:9  توسط محمد   | 

جملاتي از مرحوم علامه محمدتقي جعفري


 برداشت‌هايي از تفسير نهج‌البلاغه


سخنان نهج‌البلاغه جلوه والايي از ابعاد گوناگون يك انسان پوينده در مسير كمال برين است. طبيعي است كه اين سخنان‌، توهّمات بي‌پايه و جزئيّات زودگذر و ذوق‌پردازي‌هاي شاعرانه و افسانه‌گويي‌هاي تخديركننده نيست‌. محتويات اين سخنان‌، به همان اندازه واقعيّت دارد كه انسان در طبيعت‌ وابسته به آفريننده طبيعت‌، مي‌تواند راه هدف اعلاي زندگي‌ِ خويش را در پيش گيرد.

# جامعه‌اي كه علي را جدّي نگيرد ...
آري، بدون مبالغه و تأثرات از احساسات لذت بار ولي بي اساس و زودگذر، با كمال صراحت و جديت مي‌گوييم: طرز تفكّرات و رفتار اميرالمؤمنين(ع) در ارتباطات چهارگانه‌: 1- ارتباط انسان با خويشتن 2- ارتباط انسان با خدا 3- ارتباط انسان با جهان هستي 4- ارتباط انسان با همنوع خود، از بهترين دلايل اثبات هدفدار بودن هستي و انسان است‌؛ هدفي كه بالاتر از لذايذ و امتيازات زندگي‌ِ مادي‌ِ آدمي است‌.
جامعه‌اي كه شخصيتي مانند اميرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب(ع) را كه همه گفتارها و كردارها و انديشه‌هايش حقّ بوده، جدّي نگيرد و موجوديّت خود را به وسيله تعليم و تربيت‌ او تكامل نبخشد، بديهي است با چه نتايجي مواجه خواهد گشت‌. اگر بشريّت با اين قيافه ملكوتي از نزديك آشنا بود و از تعليم و تربيت‌ِ او برخوردار مي‌شد، امروزه كمال او به كجا رسيده بود؟

# زندگي بدون نظم ...
زندگي بدون نظم، مساوي زندگي بي قانون و اصل است كه مساوي بي هويتي زندگي است. روشن‌ترين و محكم‌ترين دليل بر ضرورت نظم در زندگي‌، قانون‌مندي‌ِ همه اجزاء كوچك و بزرگ جهان هستي است كه زندگي آدمي هم يكي از آن‌هاست‌. كسي كه انتظار دارد مي‌توان زندگي را بدون نظم سپري كرد، در حقيقت منكر قانون حاكم بر هستي بوده، هيچ چيز را شرط هيچ چيز نمي‌داند! اين، همان كوري است كه با وجود آن‌، امكان ديدن و دانستن هيچ چيزي وجود ندارد. به جرأت مي‌توان گفت‌: نيرومندترين عامل تخريب زندگي ـ چه فردي و چه اجتماعي ـ همين بي‌اعتنايي به نظم است كه معلول جهل يا بي‌اعتنايي به قانون‌مندي‌ِ حيات است كه جزئي بسيار با اهميت از كيهان منظم و قانون‌مند است‌.

# من گمان نمي‌كنم‌...
آن‌چه موضوع بحث و بررسي ماست، اين است كه: آيا اين تفسيركنندگان مي‌توانند خود را مجاز بدانند پرونده انسان را در آن انعكاسات و مكانيسم خلاصه نموده و حقيقتي را به نام انسانيّت‌، از انسان‌ها منها كنند؟! يا آن اندازه بي‌اهميّت تلقي كنند كه گويي چنين حقيقتي وجود ندارد؟!
من گمان نمي‌كنم آن مغزهاي مقتدر كه در قلمروِ علوم انساني به آن همه معلومات مفيد دست يافته‌اند، خود را براي نفي انسانيّت انسان مجاز بشمارند. ما به عنوان نمونه‌، حدود 950 مشخصّه انساني را در جلد اول ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه متذكر شديم و اثبات كرديم هيچ ماشيني اگرچه به عظمت نهايي برسد، نمي‌تواند داراي آن مختصّات باشد.

# سكوت‌؛ جواب راسل‌!
و كدامين وجدان و انديشه‌اي است كه به احساسات خوشايند درباره مسائل اخلاقي كفايت بورزد و نگويد: چرا و به كدامين علّت‌، از لذايذ و نيروهاي طبيعي كه دارم‌، در خدمت انسان‌ها صرف‌نظر كنم‌؛ انسان‌هايي كه نه امتيازي براي عشق ورزيدن دارند و نه يك عامل ماوراي طبيعي (خدا) محبوبيّت آنان را اثبات كرده است‌. اين، همان معمّاي ناگشودني است كه در سال‌هاي گذشته (1342 خورشيدي‌) كه با برتراند راسل مراسلات علمي و فلسفي داشتيم‌، مطرح نموديم و ايشان پاسخي براي حلّ اين معمّا نداشتند.

# تعريف عدالت
از آن هنگام كه در ديدگاه نوع انساني، حقيقتي به نام "قانون" نمودار شده، مفهوم "عدالت" نيز براي او مطرح گشته است‌، زيرا عدالت عبارت است از: رفتار مطابق قانون‌. اين تعريف كه به نظر ما يكي از جامع‌ترين تعريفات براي عدالت است‌، مي‌تواند شامل همي رفتارها و پديده‌هاي عادلانه باشد.
گمان نمي‌رود يك انسان عاقل پيدا شود و معناي قانون و عدالت و اهميتِ اساسي‌ِ آن دو را درك كند، با اين‌حال عاشق عدالت نشود.
عدالت است كه واقعيّت را از ضد واقعيّت تفكيك مي‌كند.
عدالت است كه طعم حياتي‌ِ قانون را به ما مي‌چشاند.
عدالت است كه انسان را از حيوان جدا مي‌سازد.
عدالت‌، حيات است و ظلم مرگ و نابودي‌.
فرد و جامعه‌اي كه عدالت را به شوخي و مسخره بگيرد، قوانين جبري‌ِ جهان هستي و حيات‌، آن فرد و جامعه را زير پنجه‌هاي پولادين خود به‌طور جدي متلاشي خواهد ساخت‌.
فرد و يا جامعه‌اي كه عدالت را وسيلي خودكامگي‌ها قرار مي‌دهد، حيات واقعي‌ِ خود را بازيچه فضولات زندگي‌ِ حيواني قرار داده است‌.

# ...گوش فرا نخواهم داد!
عشق به عدالت، بدون عشق به حيات، خيالي بيش نيست. من هرگز به پند و اندرز و شعر و اصطلاح‌بافي كسي كه نتوانسته است حيات را شايسته عشق معرّفي كند، ولي مي‌خواهد عدالت را معشوق انسان‌ها قلمداد كند، گوش فرا نخواهم داد. زيرا عشق به عدالت يا هر چيز ديگر، پديده‌اي از لذّت را در بر دارد كه جالب‌ترين خواسته خودمحوري است؛ در صورتي كه حيات به معناي واقعي‌، فوق خودخواهي و خودمحوري است، زيرا حيات واقعي كه در يك فرد به جريان مي‌افتد، با حيات ديگران نيز مشترك است‌، و اساسي‌ترين مختصّ حيات‌، تعديل و تصعيدِ خودمحوري به سود انسان‌محوري است كه رو به كمال دارد. همان‌گونه كه ملاحظه مي‌شود، اشتراك با حيات ديگران و لزوم‌ِ تعديل و تصعيد، با لذّت‌جويي سازگار نمي‌باشد.

# همين لحظه كه اين كلمات را مي‌نويسم ...
ديناميسم حيات جانداران از آغاز حركت در اين كره خاكي، احساس و صيانت خويش از تلف شدن و دفاع از حيات و آماده كردن محيط مناسب براي زندگي مطلوب خود و توليد مثل و ... تا همين لحظه كه اين كلمات را مي‌نويسم‌، واقعيّت ثابت ـ نه سكون فيزيكي و شيميايي‌ ـ دارد، اگرچه ميلياردها ميليارد جاندار سر از خاك بركشيده و سپس رواني خاك مي‌شوند.
فضل و عدل به قول مولوي‌، و تشنگي به كمال و شرافت انساني‌، احساس تعهّد در زندگي و لزوم عدالت و مطلوبيّت علم و هنر، از قديمي‌ترين دوران زندگي انساني واقعيّت ثابت دارند؛ با اين‌كه ميلياردها انسان و ده‌ها تمدّن و فرهنگ و جامعه‌هاي متنوع‌، چونان مهمانان چند روزي خوان گستردهء طبيعت‌، از اين مهمانسرا درگذشته‌اند.

# متفكّر همه جانبه‌اي را نديده‌ام كه‌...
اينجانب در امتداد مطالعاتي كه داشته‌ام، جز افراد بسيار معدود، دانشمند و فيلسوف و متفكر همه جانبه‌اي را نديده‌ام كه صراحتاً يا تلويحاً اشاره‌اي به محدوديّت و نسبيّت علم و جهان‌بيني‌ِ خود نداشته باشد. حتّي آن عده بسيار معدود هم كه ادعاي علمشان گوش فلك را كر مي‌كند، ميدان علم‌ِ خود را در پديده‌ها و مصاديق تحقّقي نمي‌توانند انكار كنند. به اين معني كه جهان‌بيني و انسان‌شناسي‌ِ خود را با مشتي كليّات قاطعانه ارائه مي‌دهند و آن‌گاه مي‌گويند: اجزاء طبيعت و روابط ميان آن‌ها و ابعاد و استعدادهاي انسان‌، تدريجاً كشف خواهد شد!
شايد اغلب صاحب‌نظران‌ِ مطّلع مي‌دانند كه بعضي از مكتب‌ها كه در روش دگماتيسم (جزمي و قطعي‌) مشهورند، وقتي‌ به مجهولاتي مي‌رسند و مي‌بينند درباره آنها چيزي نمي‌دانند، فوراً حواله به آينده نموده و مي‌گويند: اين مجهولات را آينده كشف خواهد كرد. البته ما منكر گسترش علم از گذشته به آينده نيستيم‌. به قول مولوي‌:
هين بگو تا ناطقه جو مي‌كَنَد تا به قرني بعد ما آبي رسد
گر چه هر قرني سخن نو آوَرَد ليك گفت‌ سالفان ياري كند
ولي بايد بدانيم هر كشف تازه‌اي در طبيعت‌شناسي و انسان‌شناسي‌، دگرگوني‌ِ خاصّي در تعريفات و دلايل كلاسيك ما وارد مي‌سازد و در اين تغيير و دگرگوني كه مسلّماً به تغيير در تفكّرات جهان‌بيني منجر مي‌شود، چون و چراهاي تازه‌تري براي ما نمودار مي‌گردد و در نتيجه‌، خرافي بودن‌ِ مطلق‌گويي‌هاي ما را در هر دوره‌اي از گذرگاه علم و جهان‌بيني به خوبي اثبات مي‌كند.

# انساني كه هنوز ...
آن انساني كه هنوز آن‌چه را كه به خود نمي‌پسندد، بر ديگران مي‌پسندد و هنوز آن‌چه را كه به خود مي‌پسندد، بر ديگران نمي‌پسندد، از عرفان الهي هيچ بهره‌اي نخواهد برد. آن كس كه هنوز نمي‌داند توقّع نتيجه بدون كار، بزرگ‌ترين عامل تباهي‌ِ اخلاقي‌ِ انساني است و هنوز طعم نظم را در كار نچشيده است‌، از عرفان به جز حالات لذايذ رواني‌ِ زودگذر نصيبي نخواهد داشت‌. تا يك انسان از صفات نيكوي خيرخواهي‌، خيرانديشي‌، صبر، شكيبايي و ظرفيت در برابر رويدادهاي سخت و هنگام روي‌آوردن امتيازات برخوردار نباشد، از گرديدن عرفاني واقعاً محروم خواهد ماند. از يك جهت مي‌توان گفت چون عرفان اسلامي عبارت است از: تخلّق به اخلاق الله‌، لذا توقع اين مقام عالي بدون تخلّق به اخلاق فاضله كه مقدمه لازم آن است‌، امكان‌پذير نيست.

# دموكراسي‌ِ تفسير نشده
بايد از آن حمايتگران رهايي و بي بند و باري و واگذاركنندگان انسان به حال خود پرسيد: آيا سقوط تعهدها و پيمان‌ها از اعتبار و ارزش‌، به اصول عاليه مذهب و اخلاق والاي انساني مستند است يا به آن بيماري‌ِ مغزي و رواني كه ضرورت تقيّد به اصول انساني را از بين برده است؟! شما هر چيزي را كه فراموش كنيد و حتي اگر شخصيت خودتان را زير پا بگذاريد، نمي‌توانيد ضرورت مفيد بودن عمل به تعهدها و پيمان‌ها را ـ خواه تعهد و پيمان ميان افراد، خواه ميان فرد و گروه و ميان فرد و جامعه و ميان جوامع را با يكديگرـ فراموش نماييد و به زير پا بيندازيد. با اين حال‌، انسان‌هاي رها شده از اصول عاليي مذهب و اخلاق‌، امروز كم‌ترين ارزشي به تعهدها و پيمان‌ها نمي‌دهند.
همين ساعت كه اين جملات را مي‌نويسم‌، در همين روز (4/1/1367 هـ‌ . ش) بر خلاف تمامي‌ِ مقررات و قوانين بين‌المللي‌، موشك‌هاي وحشتناك و مرگبار، يكي پس از ديگري مناطق مسكوني‌ ـ‌ يعني خانه‌ها و كاشانه‌هاي مردم را كه براي زندگي ساخته و آباد كرده‌اند ـ به تلّي از ويرانه‌ها مبدل مي‌كند و با شكستن چراغ‌هاي زندگي‌ِ پير و جوان و كودك‌، زن و مرد، بيمار و تندرست را در مدارس‌، مساجد و بيمارستان‌ها، آن‌ها را خاموش مي‌سازد.
همين روزها، چند نفري در اتاقي نشسته و درباره پديده قدرت و ناتواني‌ِ شرم‌آورِ بشر از استفاده صحيح و منطقي از آن بحث مي‌كرديم كه ناگهان صداي بسيار مهيب‌ِ انفجارِ يك موشك‌، براي لحظاتي گفتگوي ما را قطع نمود و همگي به روي هم خيره مي‌نگريستيم كه هم اكنون عده‌اي انسان بي‌گناه به خاك و خون درغلطيدند.
در همين حال‌، يكي از دوستان كه اهل فضل و دانش است، وارد شد و گفت‌: ديشب حادثه‌اي را ديده‌ام كه هم تفسيركننده دموكراسي كه ترقي و تمدن بشري را اثبات مي‌كند بود و هم تفسيركننده سوسياليسم كه با جبر تاريخ وارد عرصي زندگي انسان‌ها شده است‌. اين حادثه‌، انفجار يك موشك‌ ويرانگر در نزديكي‌ِ خانه ما بود. پس از آرام كردن خانواده خودم‌، به سرعت به طرف جايگاه اصابت موشك رفتم‌؛ منظره بسيار هولناكي را ديدم كه توانايي‌ِ توصيف آن‌را ندارم و گمان نمي‌كنم ضربه رواني‌ِ آن حادثه در درونم‌، تا نفس‌هاي واپسينم زايل شود. تلّي از خاك را ديدم كه همه افراد يك خانواده را در خود دفن كرده بود و تنها سر كودكي شيرخوار با انگشتان كوچك يك دستش‌، بيرون مانده بود. آهسته و بسيار ملايم خاك‌ها را از پيرامون آن سر كنار زدم و صورت كودك پيدا شد. در حالي كه دهان او باز بود و پستانكش در فاصله كمي ديده مي‌شد، با خود گفتم‌: اي كاش‌، صدايم بلند بود و به گوش قانون‌نويس‌ها و سازمان‌هاي بين‌المللي‌ِ حمايت از انسان‌ها مي‌رسيد كه آقايان‌، تشريف بياوريد! و پاسخ اين كودك را كه براي سؤال از شما دهان باز كرده، بدهيد. ولي هيهات‌!
يكي از حاضران جلسه گفت‌: شما كجاييد؟ اصلاً معلوم است چه مي‌گوييد؟ مگر آنان نمي‌دانند در اين‌جا چه مي‌گذرد؟ اگر شما فقط يك شب و روز، آن‌چه را كه رسانه‌هاي دنيا مي‌گويند، گوش بدهيد، خواهيد ديد همان كساني‌كه با فروش اسلحه براي خونريزي‌، كاخ آمال زندگي‌ِ خود را بنا مي‌گذارند، خبر و خط مي‌دهند. بسيار خوب‌، حالا من مانع بحث شما نشوم‌، ادامه بدهيد آيا مي‌توان راهي پيدا كرد كه آدمي با آن همه ادعاهايش كه به تكامل رسيده و تمدن به‌وجود آورده است‌، هنگام رسيدن به قدرت‌، مبدل به حيواني ناتوان نگردد و آن قدرت را در مسير سازندگي به‌كار بيندازد؟

# بر بالين يك بيمار
هر اندازه فاصله بين ناظر و جسم متحرك زيادتر باشد، حركت آن جسم كندتر مي‌نمايد. حقيقت اين است كه با اين‌كه سازنده كشش زمان در كارگاه مغز ماست و ما مي‌توانيم عبور طناب ممتدّ زمان را در درون خود احساس نموده و چگونگي‌ِ شتاب و كندي‌ِ آن‌را به طور مستقيم دريافت كنيم‌، با اين حال‌، به ندرت اتّفاق مي‌افتد چنين توجّه عميقي به درون داشته و واقعيّت گذشت‌ زمان را به خوبي دريابيم‌.
آري‌، فقط در آن هنگام كه پس از سپري شدن ساليان عمر به عقب بر مي‌گرديم‌، تا حدودي سرعت گذشت زمان را درك مي‌كنيم‌. فراموش نمي‌كنم روزي بر بالين يك بيمار نشسته بودم كه حدود نود سال از عمرش گذشته بود و دو روز بعد از دنيا رفت‌. در آن روزي كه هنوز هوش و درك خود را از دست نداده بود، از وي پرسيدم‌: ساليان گذشته عمر خود را چگونه درك مي‌كنيد؟ او پلك‌هاي چشمش را روي هم گذاشت و فوراً باز كرد و گفت‌:چنين چيزي و با چنين سرعتي.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:33  توسط محمد   | 

بسم الله الذي خلق العلم

عن الرضا ، عن آبائه ( عليهم السلام ) قال : قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) :

 

«مجالسة العلماء عبادة والنظرالي علي عبادة والنظرالي البيت عبادة والنظر إلى المصحف عبادة ، والنظر إلى الوالدين عبادة.»

امام رضا از پدرانش (عليهم السلام)از پيامبر اعظم صلي الله عليه وآله:

«هم نشيني با عالم عبا دت است.نگاه به علي(عليه السلام)عبادت است.نگاه به قرآن عبادت است.نگاه به والدين عبادت است.»

(بحار-ج:1-ص:204)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:25  توسط محمد   | 

باسمه تعالي

امام على (ع):

«من نخستين كسى هستم كه در روز قيامت براى دادخواهى در برابر خداوند زانو مى زنم.»

(منتخب ميزان الحكمة: ص:458ح:41)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:23  توسط محمد   | 

امام علي عليه السلام:«لو کشف الغطاء ما ازددت يقينا»

اگر تمامي پرده ها به کناري روند بر علم و يقين من افزوده نمي شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 20:19  توسط محمد   |